Most recent videos

Loading...

Wednesday, December 16, 2009

مادران پارک لاله

آژانس ايران خبر - ۱۳۸۸/۹/۲۵


روزنامه فيگارو, 14 دسامبر 2009 , صفحه 19 :
مقاله اي به قلم فيليپ لابرو (داستان نويس و خبرنگار باسابقه فرانسوي)

در يک پارک وسيع و سر سبز، مملو از چنار، بيد مجنون، کاج و گل هاي رز، يک سمبل شکسته شد. اين ماجرا در تهران رخ داد.
مادرها، مامان ها ! يک سمبل جهانشمول، مادراني در سنين گوناگون، سياه پوش، با روسري هايي نه چندان سفت و سخت که به گونه ايراني بر سر کرده اند و موهايشان از زير آن نمايان است، با اندام مسالمت آميزشان، توده اي آرام و متراکم و در حرکت را تشکيل داده اند و خواستار اخباري در مورد فرزندان ناپديد شده يا کشته شده شان هستند. آنها عنوان «مادران عزادار» را براي خودشان برگزيده اند. آنها مرتبا در پارک لاله در مرکز تهران با هم قرار ملاقات دارند. تا کنون مقامات زياد جرات نکرده بودند بر روي آنها دست بلند بکنند. ولي بتازگي آنها را دستگير کرده اند، در بازداشت موقت قرار داده اند و سپس ولشان کرده اند (حدود سي نفر، شنبه گذشته). يک حرمت مورد تجاوز قرار گرفته است. در ايران همانطور که در کشورها، فرهنگ ها و تمدن هاي ديگر، «مادر» از يک حرمت برخوردار است. رژيم احمدي نژاد اکنون اين حرمت را شکسته است. خبر اين رخداد در مطبوعات چهار خط را در ميان اخبار ديگر مربوط به اجلاس کپنهاگ و تدارک جشن هاي نوئل اشغال کردند ولي اين خبر ارزش آن را دارد که اندکي بر روي آن تامل بکنيم.

«ديوانگان ميدان مي»
ظاهرا چندين دهه بعد، مادران ايراني خواسته اند اقدام تاريخي اي را از سر بگيرند که مادران آرژانتيني 19 سال پيش در ميدان مي (پلاسا د مايو) در بوئنوس آيرس در آرژانتين مبتکر آن بودند. آنها خيلي زود «ديوانگان ميدان مي» ناميده شده بودند. بياد بياوريد : در تاريخ 30 آوريل 1977، براي اولين بار آنها چهارده نفر بودند و يک روسري سفيد به همراه داشتند که بر روي آن نام فرزند ناپديد شده شان در دوران ديکتاتوري نظامي در آرژانتين نوشته شده بود. آنها تصميم گرفته بودند که در سکوت، در گرداگرد بنايي که در وسط ميدان مي و در مقابل کاخ رياست جمهوري ساخته شده بود بچرخند. اين جنبش بطور قابل توجهي گسترش يافت و هر پنجشنبه گاهي تا بيش از دو هزار نفر در اين محل گردهم مي آمدند. آنها ميچرخيدند، ميچرخيدند و ميچرخيدند. و اين حرگت شگفت آور و تحسين برانگيز آنها توجه کودتاچيان را به خود جلب کرده بود. کودتاچيان واژه ديگري نيافتند و آنها را «ديوانگان» ناميدند. اين مادران در سراسر جهان معروف شدند. آنها همين اندکي قبل حرکت شان را متوقف کردند.
از آرژانتين سال هاي 1970 تا ايران سال 2009، چندين دهه و کيلومترها فاصله زماني و مکاني وجود دارد، ولي شباهت نقش مادران توجه ناظر را بر مي انگيزد. طبعا ميان اين دو رويداد تفاوت هاي متعددي وجود دارند. لاله يک گل کوچک و زيباي سرخ رنگ است که در فصل بهار ميرويد و شبيه شقايق وحشي است. براي بزرگداشت شهدايي که در طول تاريخ طولاني پارس، در نبرد براي دفاع ازکشورشان به خاک افتاده اند، بيش از 30 سال قبل، ايراني ها تصميم گرفتند که اين پارک 35 هکتاري را «پارک لاله» نامگذاري بکنند. داستان بصورت کنايه آميزي معکوس شده است : شهيدان ديگر در جانب حکومت نيستند. براي کساني که شش ماه بعد، نتايج انتخابات تقلبي و ديکتاتوري احمدي نژاد را مورد اعتراض قرار ميدهند، رنگ سرخ يادآور سينه سرخ نداآقاسلطان است، دختر 26 ساله بيگناهي که بسيجي ها در يکي از خيابان هاي شهر او را به قتل رساندند. ندا اين «سمبل انقلاب» که تصوير چهره زيبايش منتشر شد و ميليون ها بار مورد بازديد قرار گرفت، به يمن ابزار تجدد که در مقابل آن دولت کار چنداني از دستش بر نمي آيد. اين رژيم در اين ايام عادت دارد که اينترنت، تويتر، وبلاگ ها و ايستگاه هاي اينترنتي را به همه بدي ها متهم بکند. البته سرعت انتقال اخبار و احتمال وجود شايعات بي اساس به ما حکم ميکند که نسبت به اخبار منتشر شده در اينترنت احتياط از خودمان نشان بدهيم ولي اگر يوتيوب وجود نداشت ما امروز از مبارزه مادران عزادار چه خبري ميتوانستيم داشته باشيم؟
فيروز ناجي قزويني، شاعر و تبعيدي سياسي مقيم پاريس، با لحني فراق آميز به من ميگويد : «پارک لاله تلفيقي از باغ لوکزامبورگ در پاريس و سنترال پارک در نيويورک است. جوانان در آنجا گيتار مينوازند، افراد بر روي يکي از نيمکت هاي متعدد چوبي و سبز رنگ که در ميان درخت ها و بوته هاي گل پنهان شده است سرگرم گفتگو ميشوند. برخي ديگر در آنجا بدمينتن بازي ميکنند، بازي اي که اخيرا در ايران بسيار رواج پيدا کرده است و خانواده ها براي پيک نيک به اين پارک که يک مامن صلح و لبخند و تفرج است ميروند. من به ياد دارم که در گذشته در اين پارک گنجشکان متعددي وجود داشتند، گنجشکاني که اکنون شايد به خاطر آلودگي هوا از بين رفته باشند».

چماقها
منطقي است که مادران اين جوانان که با چماق مورد ضرب و شتم قرار گرفته، دستگير شده و به مکان هاي نا معلوم برده شده و يا به قتل رسيده اند اين مکان سرسبز را به محل قرار خود تبديل بکنند و بپرسند : «فرزند من کجاست؟ چرا من نميتوانم به هيچ دستگاه عدالتي دسترسي داشته باشم ؟» يک تبعيدي ديگر که خبرنگار است و در جزيره هاوايي با او تماس گرفتم ميگويد : «در ابتدا تعداد آنها اندک بود. ولي خيلي زود بر تعداد شرکت کنندگان در اين تجمع افزوده شد. زيرا نگراني هاي آنها افزايش يافت، بخصوص پس از انتشار اخبار مربوط به زندان کهريزک، اين جهنم کثيف و وحشتناک که در گذشته محل نگهداري معتادان و زندانيان عادي بوده و نه محل بازداشت زندانيان سياسي. اخبار مربوط به موارد تجاوز و شکنجه در اين محل آنقدر فراوان بودند که سرانجام رژيم مجبور شد اين زندان وحشتناک را تعطيل بکند. ولي مادران عزادار به اين اکتفا نکردند و اقدامات شان را بصورت سازمان يافته ادامه دادند».

شمعها
آنها در ظهر هر شنبه در اين پارک به راهپيماي ميپردازند. گاهي آنها شب ها نيز گردهم مي آيند و شمع روشن ميکنند. آنها سرود ميخوانند و پلاکاردهايي در دست دارند که بر روي آن نوشته است : «زندانيان سياسي را آزاد کنيد». برخي از فعالان اين مادران را همراهي ميکنند و به آنها توصيه و کمک ميکنند.
يک عضو ديگر جامعه ايرانيان در تبعيد ميگويد : «احمدي نژاد و خيل سرکوبگران ديگر نميتوانستند ادامه اين وضعيت را تحمل کنند. اما برداشتن اين گام و هتک حرمت مادران نشاندهنده اين است که شکاف ميان اين رژيم و بخش وسيعي از مردم عميق تر شده است. تلويزيون دولتي هيچگونه تصويري از اين ماجرا پخش نکرد و فقط رپرتاژهايي از اقدامات پاسداران انقلاب و بسيجي ها در حمايت از رژيم پخش کرد. حتي اصطلاح مادران عزادار هيچگاه در رسانه هاي دولتي بکار برده نشده است ولي اخبار مربوط به فعاليت هاي آنها سينه به سينه نقل شده و در همه جا منتشر شده است. مردم کوچه و بازار ميگويند که يک واقعه قابل توجه رخ داده است يکي از ارکان مقدس جامعه شکسته شده است».
سازمان «يونايتد فور ايران» (United for Iran)، شبکه اي از مدافعان حقوق بشر در ايران اعلام کرده است که تظاهرات جديدي برگزار خواهند شد، شايد همين فردا سه شنبه.
ـ رويارويي بين بسيجي ها و مادران عزادار تاکجا ميتواند پيش برود؟ اين مخالف ايراني به اين سوال اينگونه پاسخ ميدهد :
ـ براي من قابل تصور نيست که همينطوري بصورت علني و در خيابان، زنان با چماق مورد ضرب و شتم قرار بگيرند. معهذا هر تظاهراتي منطق ذاتي خودش را دارد و تسلسل رويدادها هميشه قابل پيش بيني نيستند. هرکدام از طرفين کار خودش را ادامه خواهد داد. مادران به راهپيمايي در پارک لاله ادامه خواهند داد و مقامات تلاش خواهند کرد با خشونتي فراينده محدوديت اعمال کرده و مانع از اين کار بشوند.
ـ آيا آنها ممکن است يک روز دستور تير اندازي بسوي آنها را صادر بکنند؟
ـ چرا که نه؟ امروز در ايران هر واقعه اي ممکن است اتفاق بيفتد. احمدي نژاد طي يک مدت طولاني يک عروسک خيمه شب بازي در دست ملاها بوده است، ولي از اين به بعد او همچون يک ديکتاتور کوچک، خونخوار و مست قدرت رفتار ميکند. براي او تصميم در مورد اينکه با ارتشي از زنان دست خالي چگونه رفتار بکند بسيار دشوار خواهد بود. در فراي مسائل ايران، قضيه مادران پارک لاله اين سوال را در پيش روي ما قرار ميدهد : کساني که غير از شجاعت چيزي در دست ندارند در مقابل کسي که قدرت واقعي را در اختيار دارد چکار ميتوانند بکنند ؟ «زنان ديوانه» در مقابل يک مرد ديوانه.

No comments:

Post a Comment